قهرمان ميرزا عين السلطنه

35

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قمرى زدند . من يك سار زدم . آقا داداش يك سار باغى زدند با سنگ‌دلى چه دو قمرى در سر درخت نشسته بودند آقا داداشم يكى را با اين لوله زدند يكى را با اين لوله زدند . من دو سار ديگر زدم . آقا داداش يك طرقه زدند . در دم شهر من دو سار زدم . امروز خوب شكارى شد . جاى شاهزاده جانم خالى است . آقا داداشم يك كبوتر زدند . دو كبوتر ديگر در هوا زدند . غروب وارد شهر شديم . يوم پنجشنبه 10 رجب المرجب - صبح ميرآخور با ابو القاسم و ساير نوكرها آمدند از طهران . شاهزاده جانم رفت به روسيه . الان كه هوا خوب است . بعد از ناهار هوا چه بشود ، و السلام . بعد از ناهار سوار شديم به طرف حيدره روانه شديم . در بين راه آقا داداش يك كبوتر زدند . من يك طرقه زدم . رفتيم در امامزاده چايى را در آنجا خورديم . وقت مراجعت من يك كبوتر زدم . آقا داداشم يك قمرى زدند در روى هوا . خيلى خوب زدند . من يك سار زدم . آقا داداش يك پرىشرا ( ؟ ) زدند . دو سار آقا داداشم به يك تير زدند . امروز من سوار اسب قزل بودم . دوشنبه 14 رجب المرجب - صبح يك ساعت از دسته بالا آمده سوار شديم به طرف امامزاده كوه رفتيم . در بين راه آقا داداشم يك سار زدند . در دم كوه يك كبك درآمد . آقا داداش يك تير خالى كردند خورد و ليكن نيفتاد . رفتيم بالاتر يك كبك آقا داداش زدند . در دم امامزاده من يك سار زدم . ناهار را در آنجا خورديم . بعد از ناهار من سه سار زدم . آقا داداش يك سار زدند . اسمعيل شكارچى چهار كبك زد . جلال الموتى يك كبك زد . وقت مراجعت آقا داداش يك كبك زدند . من دو سار ديگر زدم . يك كبك آقا داداش زدند . من دو سار با يك كبوتر زدم . خيلى خوب كبوتر را زدم . غروب وارد شهر شديم . امامزاده كوه خوب جائى بود . جاى شاهزاده جانم خالى بود . خيلى خوب شكارى شد . يونس ميرزا يك سار زد ، و السلام . پنجشنبه 17 رجب المرجب - صبح هوا خوب بود . بعد از ناهار سوار شديم به طرف گرچاقه روانه شديم . در بين راه من يك سار زدم . آقا داداش يك طرقه زدند . رفتيم گرچاقه چايى را آنجا خورديم . سوار شديم آقا داداش يك قمرى زدند . يك طرقه در روى هوا آقا داداش زدند . من يك كاكلى زدم . اسمعيل شكارچى سه قمرى زد . آقا داداش يك قمرى ديگر زدند . يك ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . شنبه 19 رجب المرجب - يك دندان من افتاد . الان هشت دندان من افتاده است . امروز خوب هوائى است . الان در اطاق آقا داداش بودم . و السلام . روز يكشنبه 20 رجب المرجب - صبح هوا آفتاب بود . بعد از ناهار هم خوب بود ، خيلى گرم بود . عصر رفتم بالاى پشت‌بام چيزى شكار نشد . صبح دوشنبه 21 رجب المرجب - هوا خوب بود . مهمان آقاى آقا على بوديم در قلعه كهنه . خوب جايى بود . هوا گرم بود . در قلعه كهنه آقا داداش سه سار زدند . من يك سار زدم . خيلى خوب زدم . بعد از ناهار من و عباس‌بيك ، فساد ، محمد تقى بيك رفتيم گردش . من يك بچه‌سار زدم با يك سار ديگر . خيلى خوب زدم . كاهو خورديم . بعد از كاهو آقا داداش رفت عباس‌آباد من آمدم شهر تا آقا داداشم چه شكار كند . در مهمانى هردو آقاى آقا حسن